
برگشتم، با همه آنچه داشتم برگشتم ...
خسته از همه بیتفاوتیها ...
خسته از همه لج بازیهای کودکانه ...
خسته از با خود بودن؛ خسته از با تو نبودن ... 
دلتنگیهایم شکل تو شده است، خوابهایم بوی تو را میدهد ...
دستم شبیه دستهایت شده ...
راستی دستهایمان چه شکلی بود ...
بالبال میزدم که برگردم، پرپر میشدم که ببینیام ... 
همه زندگی خلاصه شده بود در رسیدن ...
و حالا که برگشتهام آیا مرا میبینی؟ ...
آیا مرا نقاشی میکنی؟ ...
آیا برایم باز هم میخوانی؟ ... 
برگشتهام با همه آنچه داشتهام ... 
نگو نمیشناسیام، من شبیه دیروز تواَم ... 
و تو حالا شبیه دیروز من ... 
ღ فرزاد حسنی ღ 
سلام به همه ی دوستان گلم ...
امیدوارم که حال همگی تون خوب باشه ...
امروز برنامه ی آب نبات یک ساله شد ...
پارسال این موقع ها ( ۱۷ / آذر / ۸۷ ) یه برنامه ی خیلی خوب شروع شد و
حالا یک سال از تولدش میگذره ...
به همین مناسبت عکس هایی رو از سایت صدای آشنا گرفتم که مربوط به
ویژه برنامه ی تولد آب نبات بوده ...
امیدوارم خوشتون بیاد !






[ ]
+ نوشته شده در ساعت 18:45 توسط ღ پرتو و هدیــــــه ღ






